مزار آفتاب


ما از زبان خویش ترنم نمی کنیم
نان می خوریم و فکر به گندم نمی کنیم

پیوسته در معاملۀ نقد و نسیه ایم
ما سودی از بضاعت مردم نمی کنیم

دیگر ز قید پول پرستان هرزه گر
رستیم ، چون معامله در قم نمی کنیم

از دست آن جماعت دون مایه داغها
بر دل نهاده شده که تبسم نمی کنیم

ما نقد عمر اگرچه سفهیانه باختیم
لیکن مزار فاطمه را گم نمی کنیم

این شعله های آتش عشق است کز درون
برپاست ،  ما تدارک هیزم نمی کنیم

در کشتی نجات نشستیم و بیمی از
طوفان و موج در دل قلزم نمی کنیم

لبریز گشت جام می اندر خم غدیر
ما ارتزاق باده جز از خم نمی کنیم

بانوی آب و آینه ، بانوی آفتاب
ما شکوه جز به محضر خانم نمی کنیم

پروا مکن شهاب که دیگر رها ز دست
دامان دخت حجت هفتم نمی کنیم

شنبه سوم مهرماه 1389
شانزدهم شوال 1431
قم المقدسه

غریبانه می روم

(به مناسبت هجرت به قم)


 
من از این شهر واژگون ، چه غریبانه می روم
من غریبانه از وطن ، مثل بیگانه می روم

دیگراین شهرباشکوه، پیش چشمم خرابه ای است
عمرم اینجا تباه شد ، من ز ویرانه می روم

شهر دیر آشنای قم ، عش آل محمد است
چون پرستوی خسته ای ، سوی کاشانه می روم

فکر و عقل معاش را ، در وطن جا گذاشتم
پی تحصیل معرفت ، همچو دیوانه می روم

مال و عنوان و اعتبار ، ثروت و جاه و افتخار
همه بازیچه اند و بس ، من کریمانه می روم

والدینم اگر شوند ، راضی از من مرا بس است
مال و مکنت مرا چه سود ، من فقیرانه می روم

من پناهم در این جهان ، دخت موسی ابن جعفر است
در حریمش کبوترم ، به سوی لانه می روم

من بدین دار ابتلا ، چه غریبانه آمدم
چه غریبانه زیستم ، چه غریبانه می روم

جمعه 19 شهریور 1389
عید فطر 1431
تهران

عنایت دوست

نوای دلکش قرآن به صحن گوهرشاد
کبوتران سفید ز قید غم آزاد

دعای جوشن و ذکر توسل و شب قدر
فغان و داد و تمنا و ناله و فریاد

ضریح و گنبد و صحن و مناره و محراب
سرشک شوق و نماز و دعا و استمداد

شمیم عطر فرحبخش مشک و عنبر و عود
نسیم روح فزا در اواخر مرداد

غروب و سفره افطار و جامع رضوی
وضو به آب خنکتر ز آب رکن آباد

تفضلی است کریمانه از عنایت دوست
سعادتی است که هرگز نمی رود از یاد

غرض حقیر مکرر به یادتان هستم
پیامکی است که امشب کنی ز من هم یاد

شب جمعه یازدهم شهریور ماه 1389
بیست و سوم ماه مبارک رمضان 1431
مشهد مقدس

التجاء


چه غوغایی است اندر مشهد امشب
فزون شد خیل زوار از حد امشب

کرم ای پور موسی شیوه توست
مزن بر سینه ام دست رد امشب

جمیع دوستان و بستگان را
هدایت کن به سوی مقصد امشب

شب چهارشنبه دهم شهریور 1389
بیست و یکم ماه  مبارک رمضان 1431
مشهد مقدس


مطایبه ای با رضای عزیز


بر طفل نازنین و حسن خداداد او سلام
بیهوده نیست لفظ خداداد در کلام

از بارگاه معرفت حضرت رضا
بر جانب رضای خدادادیان سلام

شب پنجشنبه چهارم شهریور 1389
پانزدهم ماه مبارک رمضان 1431
مشهد مقدس

موعد وصل

(به مناسبت جشن ازدواج خودم)

به لطف حضرت حق در طلیعه شعبان
رسید موعد وصل از عنایت سبحان

بیا که مایه شوق است و افتخار اگر
به جشن شام عروسی به ما شوی مهمان

25 شهریور 1386
اول شعبان المعظم 1428

امشب بیا


ای که دارم شوق دیدارش به سر امشب بیا
ای که می گریم برایش تا سحر امشب بیا

نیمه شد ماه محرم امشب ای صهبای عشق
نیمه جان گشتم ز مرگم کن حذر امشب بیا

در درون خانه ام مهتاب می تابد ولی
خانه قلبم شده تاریکتر امشب بیا

در تمنایت به گرد عالم ای سودای دل
گشته ام سر تا به پا بی پا و سر امشب بیا

آفتاب حسن عالم تاب یک شب کن طلوع
کرده از خاور سفر تا باختر امشب بیا

مستجاب الدعوه چون هستم دعایت می کنم
با دل رنجیده با چشمان تر امشب بیا

گوی عمرم در سراشیب است کز عید غدیر
گشته ام هر لحظه گویا پیرتر امشب بیا

چون غروب جمعه دلگیر است امشب چاره چیست
از غروب جمعه هم دلگیرتر امشب بیا

سوده شد جان در تمنای تو ای آرام جان
بی تأمل چون شهاب آسیمه سر امشب بیا

سوم دی ماه 1385
پانزدهم محرم الحرام 1428
شهرک ولی عصر (ع)